close
چت روم

"ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!"(عکس و شعر طنز)


برای حمایت از ما روی تبلیغات کلیک کنید


تبلیغات
دسته بندی
  • گرافیک
  • آموزش
  • خبر
  • عکس
  • آهنگ وموسیقی
  • دانلود
  • بازی
  • ویدیو
  • sms
  • غذا ومواد خوراکی
  • تم
  • متفرقه
  • عاشقانه
  • ادیت بازی pes or fifa
  • آرشیو
    آمار و ارقام
    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 2309
    کل نظرات کل نظرات : 297
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 2437

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 398
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 689
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,656
    بازدید ماه بازدید ماه : 10,797
    بازدید سال بازدید سال : 106,275
    بازدید کلی بازدید کلی : 2,475,559

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 18.205.19.203
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    نویسندگان
    درباره ما
    سایت تفریحی سرگرمی بروز3
    من علی هستم وامیدوارم لحظات خوبی را سپری کنید لطفا نظر بذارید.
    لینک دوستان
    پیوندهای روزانه

    ورود کاربران
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    محبوب ترین ها
    جدید ترین مطالب
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    تبلیغات متنی

    جستجوگر پیشرفته سایت






    "ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!"(عکس و شعر طنز)



    یه روزی آقـــای کـــلاغ،
    یا به قول بعضیا جناب زاغ

    رو دوچرخه پا می‌زد،
    رد شدش از دم باغ

    یه روزی آقـــای کـــلاغ،
    یا به قول بعضیا جناب زاغ

    رو دوچرخه پا می‌زد،
    رد شدش از دم باغ



    پای یک درخت رسید،
    صدای خوبی شنید

    نگاهی کرد به بالا،
    صاحب صدا رو دید

    یه قناری بود قشنگ،
    بال و پر، پر آب و رنگ

    وقتی جیک جیکو می‌کرد،
    آب می‌کردش دل سنگ



    قلب زاغ تکونی خورد،
    قناری عقلشو برد

    توی فکر قناری،
    تا دو روز غذا نخورد

     

    روز سوم کلاغه،
    رفتش پیش قناری

    گفتش عزیزم سلام،
    اومدم خواستگاری!


    نگاهی کرد قناری،
    بالا و پایین، راست و چپ

    پوزخندی زد به کلاغ،
    گفتش که عجب! عجب

    منقار من قلمی،
    منقار تو بیست وجب

    واسه چی زنت بشم؟
    مغز من نکرده تب

    کلاغه دلش شیکست،
    ولی دید یه راهی هست

    برای سفر به شهر،
    بار و بندیلش رو بست

    یه مدت از کلاغه،
    هیچ کجا خبر نبود

    وقتی برگشت به خونه،
    از نوکش اثر نبود

    داده بود عمل کنن،
    منقار درازشو

    فکر کرد این بار می‌خره،
    قناریه نازشو

    باز کلاغ دلش شیکست،
    نگاه کرد به سر و دست

    آره خب، سیاه بودش!
    اینجوری بوده و هست

    دوباره یه فکری کرد،
    رنگ مو تهیه کرد

    خودشو از سر تا پا،
    رفت و کردش زرد زرد

    رفتش و گفت: قناری!
    اومدم خواستگاری

    شدم عینهو خودت،
    بگو که دوسم داری

    اخمای قناریه،
    دوباره رفتش تو هم!



    کله‌مو نگاه بکن،
    گیسوهام پر پیچ و خم

    موهای روی سرت،
    وای که هست خیلی کم

    فردا روزی تاس می‌شی!
    زندگی‌مون میشه غم

    کلاغ رفتش به خونه
    نگاه کرد به آیینه

    نکنه خدا جونم!
    سرنوشت من اینه؟!

    ولی نا امید نشد،
    رفت تو فکر کلاگیس

    گذاشت اونو رو سرش،
    تفی کرد با دو تا لیس

    کلاه گیسه چسبیدش،
    خیلی محکم و تمیز

    روی کله‌ی کلاغ،
    نمی‌خورد حتی یه لیز


    نگاه که خوب می‌کنم،
    می‌بینم گردنتو

    یه جورایی درازه،
    نمی‌شم من زن تو

    کلاغه رفتشو من،
    نمی‌دونم چی جوری

    وقتی اومدش ولی،
    گردنش بود اینجوری


    خجالت نمی‌کشی؟
    با اون گوشتای شیکم!؟

    دوست دارم شوهر من،
    باشه پیمناست دست کم!

    دیگه از فردا کلاغ،
    حسابی رفت تو رژیم

    می‌کردش بدنسازی،
    بارفیکس و دمبل و سیم

    بعدش هم می‌رفت تو پارک،
    می‌دویید راهای دور

    آره این کلاغ ما،‌
    خیلی خیلی بود صبور



    واسه ریختن عرق،
    می‌کردش طناب‌بازی

    ولی از روند کار،
    نبودش خیلی راضی

    پا شدو رفتش به شهر،
    دنبال دکتر خوب

    دو هفته بستری شد،
    که بشه یه تیکه چوب

    قرصای جور و واجور،
    رژیمای رنگارنگ

    تمرینهای ورزشی،
    لباسای کیپ تنگ

    آخرش اومد رو فرم،
    هیکل و وزن کلاغ

    با هزار تا آرزو،
    اومدش به سمت باغ


    وقتی از دور میومد،
    شنیدش صدای ساز

    تنبک و تنبور و دف،
    شادی و رقص و آواز

    دل زاغه هری ریخت!
    نکنه قناریه؟

    شایدم عروسی
    بازای شکاریه!


    دیدش ای وای قناری،
    پوشیده رخت عروس

    یعنی دامادش کیه؟
    طاووسه یا که خروس؟

    هی کی هست لابد تو تیپ،
    حرف اولو می‌زنه!

    توی هیکل و صورت،
    صد برابر منه

    کلاغه رفتشو دید،
    شوهر قناری رو

    شوکه شد، نمی‌دونست،
    چیز اصل کاری رو!

    می‌دونین مشکل کار،
    از همون اول چی بود؟

    کلاغه دوچرخه داشت،‌
    صاحب بی ام و نبود

    نویسنده : | در : پنج شنبه 19 / 10 / 1392 ساعت: 22:54 | دیدگاه: ()
    تعداد بازديد : 59
    نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

    بخش نظرات این مطلب




    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی